تبليغاتX
LiOzO - روز اول مدرسه با یک ذهن و خنده ی زیبا ...

من روز اول مدرسه با مهدی توی یک نیمکت نشسته بودم ,  واسه یه موضوعی ۲ نفری خندیدیم  , خانوم معلم منو دید ولی مهدیو نه !

( آخه خنده های مهدی از همون اول ریز بوده و هست !!(( ))

خنده ی مهدی :   View Full Size Image 

خنده ی من :       View Full Size Image


معلم به پیش آمد , نگاهی بر ما بیفکند و ناگاه چنان سیلی محکمی بر من نواخت که هنوز نتونستم اون اعتماد به نفسمو باز یابم و خودم بشم ...
واسه همینم مدرسه رو بعد از اون سال عوض کردم و از هم جدا شدیم و الا معلوم نبود از شنواییه من چیزی بمونه یا نه !!

 
ولی کلاسای تابستونه همون سال با هم بودیم , مثل : نقاشی , شنا , خط ...
چقدر بهمون خوش گذشت اتفاقا"   بدونه هیچ سیلی و کتک و تسمه کمری , آخه میدونین ما دیگه نمیخندیدیم !!View Full Size Image

 اونم فقط در سنه ۸ سالگی !!!

 اما حالا :  

مطمئنم اولین جلسه یی هم که در غربت به سر کلاس بریم , چون با مهدی هستم یه بلایی , خاطره یی , مکافاته فراموش نشدن یی و از همه مهمتر یه
lose confidence اساسی میشم , اونم تو دیاره غربت !! حالا یکی منو جمع کنه با این روحییه 

 

 

+ ضمنا" اصلا" حقه تیمه مزخرف و خوش اقباله ایتالیا نبووووووووووووووووووود .

+ تیمه ایران جز از قهرمانه جهان از هیچ تیمی نباختتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت .

+پیش تا پایان ای جاویدان ایران ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن

نوشته شده توسط مرتضی در ساعت 1:59 | لینک  |